نگاهي به نقد و نظر تهي از لطف خانم فرشته نظریعبدالله               

برهانالدین ربانیدر باره

پروفیسور ربانی و داکتر عبدالله

 بنده كاتب اين سطور تعجب مي كنم كه چرا خواهر ارجمند فرشته حضرتي پيوسته بر پروفيسور رباني خشم مي گيرند، نقيصه ها وكمبود ها را هميشه به اونسبت مي دهند ومسئوليت هر تحولي را در جبهه متحد كه از منظورشان داراي ابعاد منفي قابل تعريف باشد از او مي بينند. كناره گيري آقاي احمد ضيا از كانديداتوري براي پست رياست جمهوري كه در واقع گام بلند وحساب شده اي بود وحكايت از پختگي وعقلانيت ستودني داشت را يك افت دانسته و آنرا به پروفيسور رباني نسبت مي دهند ودر موارد تندي بيش از حد لازم در افرازات قلمي خويش عليه او روا مي دارند كه گويا "بيشتر از سايرين در آشفتگي هاي سياسي جبهه متحدملي سهيم است كه در واقع عدم صداقت سياسي وهمچنان عدم واقعيت نگري ايشان سرنوشت جبهه را با تشتت بيشتر مواجه كرده است " اگر موضوع ترشيح داكتر عبدالله مطرح مي شود نيز آنرا به پروفيسور رباني نسبت مي دهند وبا لاترازين، آندو  را در اين خصوص به تبعيت از سياست هاي جمهوري اسلامي ايران متهم مي كنند.

اين قلم در صدد دفاع از پروفيسور رباني وتبرئه ساحت او از اشتباهات نيست ، بنده مي دانم كه هركه به ميدان عمل سياسي پا پيش كند لاجرم افت  وخيزهاي خواهد داشت ،صعود هبوط هاي را تجربه خواهد كرد .. اين مسئله البته از بديهيات عمل سياسي است وصواب وخطا هم در اين عرصه راه يافتني، وارد و اجتناب ناپذيراند، خاصتا در كشور مثل افغانستان كه هر تر دستي در تعامل با اوضاع و مردم آن كلافه مي شود و تني صخره هاي سخت در برابر امواج توفنده چالشها ودشواري ها در اين سرزمين فرسوده مي گردد. اما فقط مي خواهم خواهر ارجمندم ملتفت باشندكه جناب پروفيسور ر باني اگر به انصراف آقاي احمد ضيا مسعود عنايت داشته وآنرا سبب باشند ناشي از فهم اوضاع سياسي افغانستان و درك بجايي از فرايند تحولات دراين كشور است . او به خوبي مي داند كه پيچيدگي ها و موانع فراوان فرا راه كانديداتوري احمدضياخان مطرح است ، اين مسئله تنها بسنده نيست كه او برادر احمد شاه مسعود شهيد و داماد پروفيسور رباني است، قابليت هاي ذاتي هم كار آمد اند.

 دوران معاونيت رياست جمهوري در واقع يك فرصت بود كه بايستي احمد ضيا توانمندي وظرفيت خويش را تبارز مي داد و تنها به يك توظيف نمادين بسنده نمي كرد و به اين دل خوش نمي داشت كه مردم اورا معاون صاحب خطاب كنند. آري مردم انتظارات بجا و زيادي از او داشتند اما و هزار اما كه معاونيت او فاقد مصداق بود فاقد حقيقت بود او خود به اين دقيقه در پنچشير در مناسبت به بهانه خروج نيروهاي شوروي سابق  اعتراف نمود كه از امتيازات اداري وصلاحيت كاري ميدان فعاليت هايش تهي بود. يكي از آقايان از شهراني كوچك نقل مي كرد كه با شماتت مي گفت، معاون صاحب به سادگي رئيس جمهور را ديده نمي تواند. بلي اين مسئله در واقع عمق فاجعه را بر آفتاب مي افگند و اينها نقاط ضعف آقاي احمد ضياخان اند وانتقاد از وي به هيچ وجه به معني فرافگني هاي عقده مندانه، افاده تنگ چشمي وبستن بار گناه نكرده به دوش او نيست. او هنوز جوان است مي تواند براي خدمت گذاري در آتيه كشورش از بايگاني اشتباهات و ناكامي هاي ديروز درس عبرت بگيرد وفرداي فعاليت هاي خويش را در روشني انباشت تجربه هاي پارينه با بصيرت وكفايت بيشترخط كشي كند. بناء نبايد اينهمه از انصراف او دلخور بودو آنرا دست مايه يي براي ضعف تراشي وناكارايي ديگران قلمداد كرد.

اما در ارتباط با داكتر عبدالله: نمي دانم چه بگويم، قدر مسلم آن است كه او در تناسب نه تنها با احمدضياخان كه با ساير شخصيت هاي مطرح در حوزه سياست افغانستان از وجوه زياد وابعاد مختلف از بهتري و برتري قابل ملاحظه اي برخور دار است. او را مردم افغانستان به خوبي مي شناسند، با طيف هاي مختلف جامعه در سطوح متفاوت تماس وارتباط ديرنه دارد. آنطور نيست كه شما مي فرماييد" آقاي عبدالله فاقد پايگاه وجايگاه مناسب مردمي بوده و مورد اعتماد واطمئنان مردم افغانستان نمي باشد" اين داوري را برچه ضابطه مي كنيد، از كجا به اين نتيجه ي قطعي وترديد ناپذير دست يافته ايد كه او مورد اعتماد واطمئنان نيست و باز مبتني برچه اصلي وبراساس چه شواهدي كانديداتوري او وحمايت پروفيسور رباني از وي را برامده وسركشيده از ظرف اراده و مصلحت ايراني تفسير مي كنيد؟!

 خواهر ارجمندم آنهائيكه مقالات شما را مي خوانند ،مي دانند كه توان قلمي خوب و نيروي  درخور تقدير در ميدان كتابت  داريد، نبايد  گوهرگرانسنگ دانش  خويش را ارزان بفروشيد ويا آنرا  در پاي تنگ چشمي ها، تفسير هاي فاقد مصداق  ونقد و نظرهاي نه چندان منصفانه به استهلاك بكشيد .  داكتر عبدالله اگر امروزه به خود حق مي دهد كه پا به منصه ي عمل سياسي بگذارد و هواي زعامت كشورش را در سر بپروراند از آن روست كه ديروز در كنار طبقات پاين جامعه در سنگر دفاع از اين كشور قرار داشت و دوشادوش آنها در برابر تجاوز بيگانه مي رزميد و در غم وشادي آنها شريك بود.. درست برنقش قدم هاي او در حراست از حريم آزادي وسر افرازي اين ملت، دركنار ساير جانبازان مجاهد، در پيچ وخم رشته كوه هاي پنجشير، فرخار ،بدخشان،  ومرتفعات بغلان ،كندز، هنوز غبار ننشسته است. او سرداري وسروري را در كنار احمد شاه مسعود آموخته و از دل مدرسه جهاد ومقاومت قامت افراخته است. او داغ اين ننگ را به پيشاني ندارد  كه در دوران رنج ومحنت مردمش در غرب متواري و يا در كوچه پس كوچه ي تن پروري و مسؤليت گريزي به بهانه ها وذرايع مختلف پرسه زده باشد. او دوران جواني خود را نه  درپاريس، لندن، برلين ونيويارك  كه بادود باروت وآتش تفنگ  پشت سر گذاشت است. اين حقيقتي است كه همه آنرا مي دانند . مضاف برآن داكتر عبدالله شخصيت آگاه وداراي فراست سياسي است، مي تواند از عهده اي فهم وتحليل وضعيت كنوني افغانستان و دگرگوني هاي محيط  برآن برايد، مصالح كشورش را مي داند وبه نقاط ضعف در ساختار و بنيان اداره افغانستان وچالشهاي امنيتي واقتصادي موجود به خوبي آگاه است، بيش از يك دهه درعرصه سياست خارجي افغانستان كار كرده است، باسياست هايي كلان بين المللي آشنايي دارد، نقش غيرقابل انكارودلسوزانه اي در معرفي چهره ي انساني سالارشهداي افغانستان در سطح جهاني داشته است وبه همين منظور امور خارجي جبهه را درسالهاي اخير دوران حيات آن فقيد  اداره مي كرد علاوه بران هيچ كس نمي تواند انكار كند كه او رفيق درب مسعود ونزديكترين، آري نزديكترين فرد به او بود.  بنا بران آيا عادلانه است كه بگوييم مردم اعتماد واطمئنان به داكتر عبدالله ندارند. ملاك اعتبار از ديد شما نزد مردم چيست؟ عمري را درغرب سپري كردن ويك شبه سرزدن وبال وپركشيدن ونوك در احشايي اين ملت فروكردن  وخوابي رياست ديدن، اينهامگر ملاكها وصفات يك رهبر اند واين خصوصيات مگراعتماد زا واطمئنان آفرين اند. آنهائيكه امروز ستاره اي بختشان در افق روزگار من شما سرزده است كدام يك بهتر وجلوتر از داكتر عبدالله قرار دارند وبرچه اساس وكدامين معيارها ؟! 

اما ارتباط او با ايران : داكتر عبدالله بدون ترديد به عنوان يك سياست مدار، اگراندیشه خدمت گذاري به مردمش را در سينه داشته باشد  با همه ي اطراف وعناصر مؤثر وجهاتيكه در سطح منطقه وجهان، ساز حوادث افغانستان با زخمه آنها تب وتاب مي يابد وبه گونه اي مي توانند برفرايند تحولات در افغانستان اثر بگذارند، بايد در سطوح لازم در ارتباط باشد . اين مسئله نه قابل نكوهش كه عين بصيرت سياسي وكمال نضج يافتگي اوست. از اين رو منطقي نيست كه گفته شود او چرا با ايران و يا كشور ديگري در ارتباط است زيرا اولا  او يك آدم گمنام نيست كه كسي وي را نشناسد، ثانياضرورت كار سياسي در ميدان هاي كلان مستلزم بستر سازي هاي داخلي، منطقه اي و  بين المللي است كه  بايد هر سياستمداري متوجه اين دقيقه باشد و آنرا از صلب كار خويش بداند .

واما اينكه پروفيسور رباني بنا به اشاره ايران از آقاي عبدالله حمايت كند، از سه زاويه جاي تامل دارد .

اولا: هيچ شواهدي در دست نيست كه داكتر عبدالله نقطه ارتكاز سياست هاي ايران در افغانستان باشد زيرا او در هيچ مقطع از تاريخ سياسي فعاليت هاي خويش نشان نداده  كه  با ايران سري وسرّي داشته است. او از منظور مخالفان ورقباي درون گروهيش متهم به اين است كه تمايل به غرب دارد وحتي در دوران حيات آمر اين موضوع گاه گاهي بر سر زبان ها وسبب وشايت و تجريح شخصيت او در نزد رفيق راهش بود. البته اين مسئله به اين معني نيست كه او در سنگر مخالفت با جمهوري اسلامي ايران قرار داشته باشد، خير داكتر عبدالله نياز كشور ومردم افغانستان را در طرح جامع و متكامل قضيه مي داند وتضييق آن در زواياي تنگ را كه به صورت نيمرخ، يكجانبه وتك بعدي به آن پرداخته شود با طبيعت دشواري هاي موجود، بحرانهاي فرسايشي وچالشهاي تو در تو كه از منابع مختلف منطقه اي وفرامنطقه اي تغذيه مي كند كار ساز نمي داند. ما به حكم تقدير با ايران وصل هستيم بيش از هشتصد كيلومتر با اين كشور سرحد داريم ،تقريبا دومليون افغاني در ايران زندگي مي كنند، فرهنگ، زبان وديانت ريشه تعلقات وروابط تاريخي دوكشور از گذشته هاي دور را آبياري مي كنند، بخشي از دموگرافي افغانستان را شيعيان تشكيل مي دهند، درست اينها وموارد بيش از اين عواملي اند كه هر ذي شعوري از تاثير آن در انكماش وانبساط تحولات افغانستان نمي تواند ديده فرو بندد ونقش ايران را ناديده بگرد.

ثانيا: هر صاحب بصيرتي مي داند كه رئيس جمهور كرزي به خوبي توانسته است نوعي توازن در روابط خويش باغرب از يكطرف وايران  از جانب ديگر را حفظ كند .علي رغم اتهامات غربي وبالاخص امريكايي وابراز نظر مسؤلين امنيتي افغانستان در مواردي  پيرامون مداخله ايران، شخص رئيس جمهور همواره ازنقش مثبت و ايجابي جمهوري اسلامي در ارتباط به مسايل افغانستان تقدير نموده  وايراني ها از اين رهگذر وامدار جرأت وجسارت  اويند  و اگرقرار باشد از كسي حمايت كنند نبايد آزموده را با نيازموده تعويض نمايند. از جانب ديگر پيداست كه تمديد دوام كار رئيس جمهوركرزي توسط دادگاه عالي تا فرارسيدن زمان برگزاري انتخابات احتمال پيروزي او  را رجحان مي دهد وايراني ها آنقدر فراست دارند كه در همچو شرايط حساسي اگرشخص ديگري راهم مورد نظر داشته باشند، ريسك نكنند.  واما  مهم تر از همه، نبايد غافل بود كه بگومگوهايي در خصوص روابط شخصي آقاي كرزي با كشور هاي غربي در چند ماه اخير به سطح مطبوعات رخنه كرد و در موارد زيادي از ناكار آمدي اداره تحت فرمان اودر رسانه هاي غربي، علت هرچه بود سخن رفت كه به تبع آن و در امتداد ارتعاشات موجود در روابط خويش با سياست هاي غربي، بار بار جناب رئيس جمهور حساسيت نشان داده اند و حتي در كانفراس خبري خويش با  دبير كل ناتو در جواب سؤالي با تندي گفت كه افغانستان پوست خربوزه نيست كه هركس به هركناره او را بكشد او گفت كه افغانستان صاحب دارد. اين انفعال ناشي از سردي روابط او باغرب بود و راز درون خانه را بر آفتاب مي افگند واز شگاف موجود پرده بر مي داشت. اينها همه امتيازات رئيس جمهور كرزي از منظور ايراني است و ايراني ها از اين فراز ها اگر گذرا ومؤقتي هم باشند استقبال مي كنند و آنرا در خور تقدير وستودني مي دانند و با الهام از آن  بجا ومنطقي آن است كه روابط خود با شخص رئيس جمهور كرزي  را بيش از پيش بستر سازي كنند و از وي در انتخاباتي آتي ازطرق ممكن  حمايت نمايند.

ثالثا:  پروفيسور رباني تجربه طولانيي در عرصه كار سياسي دارد، نازكي هاي موجود در پيچ وتاب مسايل افغانستان را به خوبي مي داند، ازحجم نفوذ وتاثير غرب به ويژه ايالات متحده امريكا در سمت دهي واستقامت بخشي رخدادها دركشورش غافل نيست، ده ها هزار نيروي مسلح امريكاي در افغانستان مستقراند. او به درستي مي داند كه ايران يكي از اضلاع باقي مانده محور شرارت در كنار كورياي شمالي از ديد امريكاي است وسامانه دفاع موشكي پنتاگون ظاهرا به  بهانه رفع تهديد هاي ايراني  در اروپاي شرقي پهلو زده وغوغاي بين المللي خلق كرده  است و تبليغات متقابل هرچند با سروصورت جديد و نوعي انعطاف اوبامايي هنوز با همان كيفيت پيشين ادامه دارد كه پايان روياروي دو اردوگاه را علي رغم همه حدس وگمانها در هاله ابهام مي نهد.  بناء بسيار دشوار است كه بپذيريم، پروفيسور رباني  كه نور افگن هاي قوي استخباراتي تحركات او را زير نظر داشته و تركيز در تجريد او پوشيده نمانده است، فرصت وزمينه آنرا پيدا كند كه به اين سادگي آنهم در ظل سياست ايراني، محور آفريني كند وبهانه يي به اين فربهي را به دست حكومت و نيروهاي امريكايي بدهد تا بيشتر از پيش چگالي اتهامات عليه خويش را سنگين تر كند، اين مسئله در هيچ قلب وقالبي نمي گنجد.

 اما حمايت وي از داكترعبدالله در واقع بيانگر روح بلند او درتعامل با اوضاع افغانستان  وناشي از درك اين حقيقت است كه جناب داكتر  ظرفيت و قابليت هاي لازم براي كانديداتوري را دارد . او آنگونه كه شما اشاره نموده ايد در مواردي بي مهري ديده است اما راز بزرگي او در همين نقطه نهفته است كه مي تواند پاي مسايل شخصي خويش را اگر مصلحت جامعه ومردم افغانستان مطرح باشد به ميان نكشد، داستان انصراف احمد ضياخان هم اگر به اشاره او صورت گرفته باشد در همين سياق قابل تفسير است والا آقاي احمدضيا  عضو خانواده اوست. 

 

اما در ارتباط به پروفيسور رباني : هركه  احوال او را منصفانه جستجوكند، در خواهد يافت كه  در امتداد بيشتر از سي سال مبارزات سياسي در كنار ضعف ها و خبط ها قابليت ها وقاطعيت ها ي فراواني از خود تبارز داده وبا سختي ها و دشواري هاي جانسوز دست وپنجه نرم كرده  و به عنوان تنها محور ثقل علي رغم همه بي عدالتي ها وفرافگني ها تا هنوز باقي مانده است. اين حقيقتي است كه توصيف آن نه برجسته سازي حجم، ظرفيت وتاثير او كه بيان يك وضع روشن است.

 خواهر فرهيخته ام البته آگاه اند كه پروفيسور رباني در حساس ترين مراحل تاريخ افغانستان ،بزرگترين جريان سياسي نظامي در اين كشور را در بحبوحه فشار ها ي كمر شكن و توطئه هاي مرد افگن رهبري كرد وجايگاه وسيعي را براي خويش درميان جامعه ومردم افغانستان بازنمود.

نبايد فراموش نمود كه او در ميان رهبران مجاهدين درپشاور يك تاجيك ،از خانواده ي متواضع واز دور افتاده ترين مناطق افغانستان بود،اما باصبوري و آگاهي راه مبارزه را در پيش گرفت واز هلمند تابدخشان واز قندهار تا فارياب و مزار سنگر مقاومت وجهاد را گرم نگاه داشت و مسير صعود مردان بزرگي را در قلمرو نفوذ سياسي واجتماعي خويش ازتمامي الوان طيف جامعه افغانستان  هموار نمود. سياست او در كل با انحصار واحتكارمثل ساير تنظيم هاي جهادي در نياميخت وفرصت ها وزمينه ها در گستره فعاليت ها وعرصه نفوذ او  بر روي شگوفايي وبالندگي استعداد ها مسدود نماند.

چهره هاي ارجمند وتك سواران نستوهي چون مسعود، ذبيح الله، افضلی، طارق، داكتر محمد حسين،ارباب حفيظ،  قاضي اسلام الدين، ملانقيب ، حقجو، واثق، داكتر فضل الله، اسماعيل خان ،استاد عطا محمد كه  جمعي به حق رسيده و معدودي در قيد حيات اند، كساني بودندكه روز گاري در دل تاريخ اين سرزمين برق شمشيرهايشان برجاده مبارزات مسلحانه مردم افغانستان نور مي ريخت و از گل وجودشان بستان مقاومت عنبر مي گرفت وبه روح ايثار وتسليم ناپذيري در برابر بيگانه تاب مي داد وهمه سقف قيام ملت سلحشور افغانستان را  ستون ها ي استواربودند كه اگر خود درون مايه وهنري داشته اند، پروفيسور رباني هم بر سر راه آنها خار نپاشيد و گذرگاه عبور آنان به سكو هاي شهرت و فراز هاي بلند را نه بست وبلكه همه فرصت ها و زمينه ها را غرض تسهيل صعود تك تك آن عزيزان درتناسب با ظرفيت ها و توانمندي هاي شان ميسر ساخت وباتمام وجود ازآنها حمايت كرد . آنهائيكه سرو كارشان با جبهات جهاد در محيط هجرت بود مي دانند كه پروفيسور رباني با چه خون دل خوردن ها وتحمل چه سختي ها جبهات زير فرمان مسعود را تسليح مي كرد . پاكستاني ها از يكطرف، انجنير گلبدين حكمتيار از جانب ديگر و حتي بعضا عوامل داخلي در سازمان جمعيت در تباني با آنها، با همه توان مي رفتند جلو هرگونه همكاري با آن شهيد عزيز را سد كنند و همه در ها بر روي جبهات  آن بزرگوار را در سخت ترين شرايط  وخونين ترين حالات ببندند، پروفيسور رباني ظالمانه ترين فشار هارا درهمچومراحلي متحمل مي شد، هر ملامت و خطري را به جان مي خريد واما از حمايت مالي و تسليحاتي آن سوخته جان سالك كه سلاح دفاع از آزادي وعزت كشورش را برشانه حمل مي كرد دست بر نمي داشت كه البته از اين موضوع پيش  وبيش از همه آقاي احمد ضيا آگاه اند.

 او هر چند ازبي عدالتي هاي ساختاري در افغانستان به درستي آگاه بود اما هيچ گاهي در سمت گرايش هاي ننگين قومي وتر جيح طيفي بر طيف هاي ديگر حركت نكرد و در لجن وباتلاق فزون خواهي ن‍ژادي  فرو نشد و به هيچ كس هم در حوزه ي تاثير خويش اجازه نداد كه شعار مليت، سمت وگروه را با لا كند وبه اين بهانه در دل اين ملت مجروح دشنه فروبرد و او را از چكاد زعامت ملي و محوريت براي همه مردم افغانستان اعم از پشتون، تاجيك، ازبك، هزاره و ... به پايين بكشد. انعطاف پروفيسور رباني در برابر ساير مليت هاي افغانستان بوي‍ژه اقوام عزيزوسرافراز پشتون و در هم آميختگي او با آنها تا آنجا بود كه او را كساني در محيط هجرت از اين قوم يعني  از ننگرهاروياهم لغمان مي دانسته اند.

اندرباب تماس او با حكومت نيز در مقال شما سخن رفته است وآنرا ناشي از وزش بادها درسمت مخالف توقعات او ديده ايد، بنده مي خواهم خدمت شما عرض كنم كه پروفيسور رباني در هيچ مرحله ي ازمراحل  تحركات سياسي خويش در طي هفت سال در پي مكاسب شخصي نبوده وهيچ اقدامي را در امتداد احقاق حقي براي خويشتن انجام نداده است. اوفرزندان جوان وتحصيل يافته دارد، اگر در انديشه ي خود مي بود مي توانست طي هفت سال حكومت رئيس جمهور كرزي وزش بادها را دست كم درجهت مصالح خانوادگي توجيه كند و تفاهم بادولت را با انتساب وظايفي به آنها گره بزند و در كنج قناعت فارغ از دغدغه اي روزگارو رنجوري مردم، جامه خويش وصله زند وچارق خویش بدوزد  كه چنين نكرد واگر رازي در اينجاهست، جز دور انديشي وپختگي سياسي او چه مي تواند باشد.

 آري خواهر گرانقدر اين چهره ي حقيقي پروفيسور رباني است كه شما صداقت سياسي او را زير سؤال برده ايد. دريغ كه روزگار كار خودش را مي كند، منطق  زندگي اين است و راد مردان، اي بساكه لذت ادامه ي راه باهمه سختي ها  تنها پاداشي است كه از اين جهان با خود مي برند !

 در فرجام قابل تذكر مي دانم كه اگر جایي برسبيل غفلت دندان قلم خاطر شمار را گزيده باشد- كه البته به جد كوشيده ام چنين چيزي در اين مقال راه نيابد- با تمام وجود معذرت مي خواهم كه سوء نيتي در كار نبوده است. باعرض حرمت  .

 

 


 

نوشته شده توسط ::دختران اصلاح طلب :: در سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 21 موضوع نگاهی به نظر تهی از لطف خانم فرشته نظری درباره ی.. | لینک ثابت