بهاران آمد و شد از شكو هت رود جيهون سبز و

هامون چيره و چالاك

و من بي تو كويري تشنه ام اي مهربان ،

اي همچو با ران پاك

اي سرزمينم ، سرزمين مردمان خسته و بي باك

نمي سازد دگر آواز عشقت را غريب و غمزده اين نيلبك ها مان

و تنها مانده ايم اينك،

در اين شومين شبستان

كجا گم گشته مهتاب و كجا مانده سحرهامان؟

دريغا !

شهر من شدلانه ي شيطان

زجنگ و تيرگي ، خون شد جگر هامان

بلا از آسمان باريد و بر جا ماند به باغستان عاشق، ميتپد قلبي ،

كه در دستان مادر آخرين آواز را مي خواند

در خت سيب پوشيد عباي سبز

زمين از شوق رويش ، دستبندي سبز با عطر گل پيچك نشاني داد

ولي

امروزها پيچك به جاي لاله شد رنگش، و آواز گلوله

ساز و آهنگش

لباس عيد

در بازار كابل شد سياه و سرخ

حنا رنگي مشابه داشت در دستان مردم و طرحش، طرح

استعمار ، طرحي سرخ!

من و بي بي شب عيدي نخوابيديم

دعا كرديم

دعاي بارش باران

براي رفع بمباران

خدايا !

رحم كن بر ما ،مبادا در شب شادي

زرشك شوم نامردان

دو چشم كودك افغان

شود گريان ....

( فائزه )

به امید سالی همراه با صلح و دوستی

نوروز ۱۳۸۷ پیشاپیش مبارکتان

 


 

نوشته شده توسط ::دختران اصلاح طلب :: در بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 11 موضوع | لینک ثابت